الغزالي

67

كيمياى سعادت ( فارسى )

رسول ( ص ) گفت : « هر كه خاموش بود سلامت يافت » ، نشناسى تا آفت زبان بندانى . و آن پانزده است و ما آن را شرح كنيم و يك يك بگوييم : آفت‌هاى زبان آفت اول آنكه سخنى گويى كه از آن مستغنى باشى - كه اگر نگويى هيچ زيان ندارد تو را نه در دين و نه در دنيا - و بدين [ 1 ] از حسن اسلام دور شده باشى ، كه رسول ( ص ) گفت : من حسن اسلام المرء تركه ما لا يعنيه ، هر چه از آن مىگريزد دست به داشتن ، از حسن اسلام است . [ 2 ] و مثل اين چنين سخن آن بود كه با قومى بنشينى و حكايت سفر خويش همىكنى و حكايت شهرها و طعام شهرها و كوه و باغ و بستان و احوال كه گذشته باشد - چنان كه زيادت و نقصان راه بدان نيابد - اين همه فضول بود و از آن ببايد گريخت ، كه اگر نگويى هيچ زيان ندارد . و همچنين اگر كسى بينى ، از وى چيزى پرسى كه تو را بدان كارى نبود ، و اين آن وقت بود كه آفتى نبود اندر سؤال ، اما اگر پرسى كه « روزه‌دارى ؟ » مثلا ، اگر راست گويد عبادت اظهار كرده باشد و آن خود ناشايست بود ، همچنين اگر پرسى كه « از كجا همىآيى و چه مىكنى و چه مىكردى ؟ » بود كه آشكارا نتواند گفت و در دروغ افتد ، اين خود باطل بود . و فضول آن بود كه اندر وى هيچ باطل نبود . و گويند كه « لقمان يك سال به نزديك داود ( ع ) مىشد و وى زره مىكرد . [ 3 ] و لقمان همىخواست تا بداند كه چيست ، و نمىپرسيد تا تمام كرد و اندر پوشيد ، گفت : اين نيك جامه‌اى است حرب را ، لقمان بدانست و گفت : خاموشى حكمت است و لكن كس را اندر وى رغبت نيست ، » و سبب چنين سؤال آن بود كه خواهد كه احوال مردمان بداند تا راه

--> [ 1 ] بدين سخن ، بدين گفتن . [ 2 ] در « ترجمهء احياء » : گذاشتن غير مهم از نكومسلمانى مرد است . ( ربع مهلكات ، ص 308 ) [ 3 ] مىساخت ، مىبافت .